زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه نهم

1391/7/16 9:24
نویسنده : الی
166 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزم

امروز اومدم باهات حرف بزنم  مثل یه ادم بزرگ 

امروز اومدم از خودم و حرفای تو دلم بگم  خدا کنه بفهمی چون یه کم خیلی بزرگونه است

فدات شم عزیزم امروز یه دانشجو یه جعبه سوهان خیلی خوشگل و خوشمزه آورد  اخه یه دختره رو میخواد و فکر کنم مسئولیت حرف زدن با اون دانشجوی دختر با من باشه......از خود راضی

یه دانشجو دیگه وایساده بود  یه بار بهش تعارف کردم  برداشت  دوباره خودش ازم خواست   بهش سوهان رو دادم  و گفتم چند تا بردار  الانم که داشت میرفت  بهش اشاره کردم که اگه میخواد بیاد برداره  و باز هم اومد و چند تا برداشت و رفت  نمیدونم چرا ته دلم حس خیلی خوبی داشتم  دلم میخواد شادیهام رو قسمت کنم و همیشه با همه مهربون باشم همه رو به یه چشم ببینم  جرات نمیکنم این حرفا رو به زبون بیارم اخه میترسم غرور بشه واسه خودم

عزیزکم  همکارام اینجوری نیستن  همه رو به یه چشم نگاه نمیکنن  زرنگی بعضیا رو پررویی به حساب میارن و باهاشون دعوا میکنن و من دلم خیلی میگیره  دوست ندارم اینجور رفتارها رو

عزیز دلم  اصلا دوست ندارم یه روزی اینجوری بشم  دوست دارم هرکس یاد خاطره من میفته لبخند رو لبش بشینه  دعا کن  که موفق بشم تو این هدفم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)